
آینده فشن ایران در ۱۴۰۵؛ از فروپاشی بازار پوشاک تا تولد برندهای ملی
29 اسفند, 1404همه چیزهایی که ارزانتر و کاملتر میشوند، بهتر نیستند، بعضی فقط انسان را از معادله حذف میکنند
چند روز پیش، دوستی که طراح است با هیجان به من زنگ زد و گفت مدلی را برای پروژه عکاسی جدیدش پیدا کرده که «خیلی خاص» است-چهرهای متفاوت، زیبا، و بهقول خودش چیزی که قبلاً ندیده. لحنش بیشتر از آنکه حرفهای باشد، شبیه کشف بود؛ نوعی مواجهه با ناشناختهای که فکر میکرد ارزش دیده شدن دارد. چند دقیقه بعد، صفحه اینستاگرامی را برایم فرستاد. با یک نگاه متوجه شدم که با یک انسان واقعی مواجه نیستم. اما مسأله این نبود. مسأله این بود که چقدر واقعی به نظر میرسید!
تصاویر در فضاهایی کاملاً قابلباور ساخته شده بودند؛ نور دقیق، بافت پوست طبیعی، سایهها هماهنگ با محیط، حتی بینظمیهای کوچک در مو یا چین لباس که معمولاً نشانههای زندگی واقعیاند، بهدقت بازتولید شده بودند. ویدیوها و ریِلها نیز همینطور. حرکات، ژستها، و حتی نوعی «رفتار» که معمولاً به تجربه انسانی نسبت داده میشود، بهگونهای طراحی شده بودند که نهتنها مخاطب عادی، بلکه بسیاری از افراد حرفهای نیز آن را واقعی تصور کرده بودند به علاوه ویدئوهایی کوتاه هم منتشر شده بود که در فضایی محو وجود آن مدل را باورپذیرتر می کرد و در ابتدای پست هایش عکسی خانوادگی هم بود که تیر خلاصی به هر نوع شک شلیک می کرد. در آن لحظه، آنچه مرا متحیر کرد نه تکنولوژی، بلکه پیامدهای آن بود و نه شک خودم بلکه باور هزاران دنبال کننده ای بود که می شد از کامنت هایشان فهمید به غیر واقعی بودن آنچه می بینند کوچکترین شکی نکرده اند. با خودم فکر کردم امروز هنوز میشود تشخیص داد، فردا که این تکنولوژی پیشرفته شود چه خواهد شد، و مهمتر از آن، وقتی دیگر قابل تشخیص نباشد، چه کسی قرار است به این موضوع فکر کند، به ویژه اینکه مثل همه تکنولوژی ها باید منتظر بود تا استفاده از هوش مصنوعی ارزان تر، فراگیرتر و در دسترس تر شود و همه اینها نوید آنرا می دهد که بله مقل همیشه قرار است تکنولوژی در این حوزه هم برنده شود.

مدلهای دیجیتال از همان ابتدا خود را بهعنوان یک مسأله فرهنگی-اجتماعی نشان نمیدهد(دقیقا مثل همه مسائل که اگر قرار بود از پیش فهمیده شوند اصلا مسأله نمی شدند). آنها در نگاه اول، یک پیشرفت طبیعی به نظر میرسند؛ ادامه منطقی مسیری که از عکاسی دیجیتال، فتوشاپ، و ابزارهای ویرایش تصویر آغاز شده و اکنون به تولید کامل تصویر رسیده است. کاهش هزینهها، افزایش سرعت، حذف محدودیتهای فیزیکی و امکان کنترل کامل بر خروجی، همگی مزایایی هستند که این فناوری را نهتنها جذاب، بلکه از نظر اقتصادی تقریباً اجتنابناپذیر میکنند، این یعنی قرار است این فناوری مثل سایر موارد مشابه عمومیت پیدا کند. در صنعتی مانند مُد، که بخش قابلتوجهی از گردش مالی آن صرف تولید تصویر و روایت بصری میشود، چنین ابزاری بهراحتی جای خود را باز میکند. اما دقیقاً در همین نقطه است که باید مکث کرد، زیرا تاریخ تکنولوژی بارها نشان داده که هر آنچه کارآمدتر میشود، الزاماً بهتر نمیشود. بسیاری از نوآوریها، در عین افزایش بهرهوری، چیزی را از میان بردهاند که بهسادگی قابل جایگزینی نیست: دلیل: تجربه!.
اگر بخواهیم مسأله را دقیقتر ببینیم، باید آن را از سطح ابزار به سطح معنا منتقل کنیم. آنچه در اینجا در حال تغییر است، صرفاً روش تولید تصویر نیست، بلکه نحوه بازنمایی انسان است. مُد، در عمیقترین لایه خود، همیشه درباره بدن انسانی بوده ؛ نه فقط بهعنوان یک فرم بصری، بلکه بهعنوان یک حامل تجربه، تاریخ، محدودیت و معنا. بدن انسانی پیر میشود، تغییر میکند، خسته میشود، و دقیقاً همین ویژگیها هستند که آن را به چیزی قابلدرک تبدیل میکنند. اما مدل دیجیتال، این رابطه را از اساس دگرگون میکند، زیرا ما دیگر با نسخهای اغراقشده از انسان مواجه نیستیم(که حتی نمونه های انسانی هم معایب و مضاری داشت)، بلکه با بدنی روبهرو هستیم که اساساً خارج از محدودیتهای انسانی طراحی شده.

اینجا دیگر با «زیبایی اغراقشده» مواجه نیستیم، بلکه با «زیبایی غیرممکن» روبهرو هستیم؛ بدنی که نهتنها در واقعیت وجود ندارد، بلکه حتی در چارچوب محدودیتهای زیستی انسان نیز قابل تحقق نیست. این بدن خسته نمیشود، پیر نمیشود، نقص ندارد و مهمتر از همه، بهطور کامل قابل طراحی است. در چنین شرایطی، استانداردی شکل میگیرد که نهتنها برای عموم مردم، بلکه حتی برای مدلهای حرفهای نیز دستنیافتنی است. این یک تغییر جزئی نیست، بلکه یک جابهجایی بنیادی در تعریف «بدن قابلنمایش» است. وقتی معیار از «بهترین نسخه ممکن از انسان» به «نسخهای کاملاً طراحیشده» تغییر میکند، رابطه ما با تصویر نیز تغییر میکند.
فشن و بدن
صنعت فشن از ابتدا تنها به نمایش لباس محدود نبوده، بلکه همواره در حال ساختن و بازتولید نوعی «بدن آرمانی» بوده؛ بدنی که از طریق مدلها بهعنوان یک الگوی زیبایی ارائه میشود و بهصورت ضمنی به مخاطب القا میکند که با مصرف(با خرید، با انتخاب، با تغییر) میتواند به آن نزدیک شود. این فرآیند بهمرور بر درک افراد از بدن خود تأثیر میگذارد و نوعی فاصله میان «آنچه هستند» و «آنچه باید باشند» ایجاد میکند، فاصلهای که من آن را نوعی از خودبیگانگی بدنی نام گذاشته ام؛ وضعیتی که در آن فرد بدن خود را نه بهعنوان یک واقعیت زیسته، بلکه بهعنوان پروژهای ناتمام و نیازمند اصلاح میبیند. اما با ورود مدلهای دیجیتال، این وضعیت وارد مرحلهای پیچیدهتر و نگرانکنندهتر میشود، زیرا اکنون الگوی آرمانی دیگر حتی در چارچوب محدودیتهای انسانی نیز تعریف نمیشود و به سطحی از کمال طراحیشده میرسد که اساساً دستنیافتنی است. در چنین شرایطی، نهتنها فاصله میان فرد و تصویر آرمانی افزایش مییابد، بلکه این نارضایتی میتواند از سطح بدن فراتر رفته و به نوعی نارضایتی دائمی از تجربه زیسته تبدیل شود؛ جایی که فرد نهتنها از بدن خود، بلکه از زندگی خود نیز احساس فاصله و ناکافی بودن میکند.
زیبایی و استایل، برخلاف تصور رایج، در خلأ شکل نمیگیرند. آنها محصول محدودیتاند: محدودیت زمان، بدن، فرهنگ، مکان و حتی خطا. یک ژست خوب یا یک استایل بهیادماندنی اغلب نتیجه تعامل میان توانایی و محدودیت است. مدل دیجیتال این معادله را برهم میزند. وقتی هیچ محدودیتی وجود ندارد، وقتی هر چیز قابل اصلاح و بازنویسی است و وقتی خطا پیش از وقوع حذف میشود، آنچه از بین میرود فقط نقص نیست، بلکه معناست. زیرا معنا دقیقاً در مواجهه با محدودیت شکل میگیرد.
در کنار این، یک بحران عمیقتر نیز شکل میگیرد که میتوان آن را بحران «واقعیت انسانی» نامید. مدلهای دیجیتال از نظر بصری انساناند، اما از نظر وجودی هیچ تجربهای ندارند. این شکاف میان ظاهر و واقعیت، یک مسأله صرفاً تکنیکی نیست، بلکه یک مسأله ادراکی است. مخاطب با تصویری مواجه میشود که شبیه انسان است، اما انسانی پشت آن نیست. این پدیده را میتوان نوعی شبیهسازی بدون تجربه دانست؛ بازنماییای که تمام نشانههای واقعیت را دارد، بدون آنکه در واقعیت ریشه داشته باشد. در بلندمدت، این میتواند رابطه ما با تصویر را دچار فرسایش کند، زیرا وقتی ندانیم با چه چیزی مواجه هستیم، اعتماد ما نیز بهتدریج از بین میرود.

از سوی دیگر، انسان در خلأ زندگی نمیکند. هر بدن، هر چهره و هر سبک درون یک بستر فرهنگی معنا پیدا میکند؛ بسترهایی که شامل زبان، تاریخ، جغرافیا و تجربه جمعی هستند. اما مدل دیجیتال میتواند در هر جغرافیایی حضور داشته باشد، بدون آنکه به آن تعلق داشته باشد. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی زیبایی جهانی اما بیریشه است؛ زیباییای که در همه جا قابل استفاده است، اما به هیچجا تعلق ندارد. این روند بهتدریج تفاوتهای فرهنگی را کمرنگ میکند و آنها را با یک استاندارد یکنواخت جایگزین میکند.
بخش مهمی از پذیرش این پدیده، به سادگی اقتصادی آن بازمیگردد. در تولید سنتی تصویر، زنجیرهای از افراد و منابع درگیر هستند؛ از مدل و آژانس گرفته تا عکاس، لوکیشن، نورپردازی و تیم تولید. مدل دیجیتال بخش قابلتوجهی از این زنجیره را حذف میکند و این به معنای کاهش هزینه، افزایش سرعت و کنترل کامل بر خروجی است. اما این فقط یک بهینهسازی نیست، بلکه نوعی بازتعریف ساختار تولید است که در آن بدن انسانی از یک عامل فعال به یک متغیر قابل حذف تبدیل میشود.
اگر این روند را در مقیاسی بزرگتر ببینیم، الگوی آن آشناست. در فستفشن، کاهش هزینه به تخریب محیطزیست منجر شد. در شبکههای اجتماعی، افزایش سرعت ارتباط به کاهش عمق آن انجامید. در غذاهای فرآوریشده، دسترسی آسان به قیمت کاهش سلامت تمام شد. در همه این موارد، یک متغیر بهینه شد، اما کل سیستم دچار اختلال شد. مدلهای دیجیتال نیز در همین مسیر حرکت میکنند.

در این میان، شاید مهمترین مسأله، فقدان واکنش جدی به این تغییر باشد. تکنولوژی همیشه سریعتر از سیاستگذاری حرکت کرده است، اما در اینجا موضوع فقط یک ابزار جدید نیست، بلکه بازتعریف انسان در فضای عمومی است. با این حال، هنوز چارچوب مشخصی برای شفافسازی وجود ندارد، مرزی میان واقعیت و شبیهسازی تعریف نشده و مسئولیت فرهنگی این تغییر بهطور جدی مورد بحث قرار نگرفته است. این وضعیت تصادفی نیست، بلکه نتیجه همراستایی منافع اقتصادی است، زیرا کاهش هزینه و افزایش کیفیت، انگیزهای قوی برای پذیرش این فناوری ایجاد میکند و همین امر باعث میشود پرسشهای اساسی به تعویق بیفتند.
در نهایت، مسأله این نیست که آیا میتوانیم مدل دیجیتال بسازیم یا نه. پاسخ این سؤال روشن است. مسأله این است که وقتی این کار را میکنیم، چه چیزی را جایگزین میکنیم و چه چیزی را از دست میدهیم، بدون آنکه متوجه باشیم. زیرا همه چیزهایی که ارزانتر و کاملتر میشوند، بهتر نیستند؛ برخی از آنها فقط انسان را از معادله حذف میکنند.
همه چیزهایی که ارزانتر و کاملتر میشوند، بهتر نیستند؛ برخی از آنها فقط انسان را از معادله حذف میکنند.
اگر این روند قرار است ادامه پیدا کند، که بهاحتمال زیاد چنین خواهد بود، مهمترین کار این نیست که در برابر آن مقاومت کنیم، بلکه باید آن را مدیریت کنیم. ایجاد شفافیت در استفاده از مدلهای دیجیتال، تعریف چارچوبهای فرهنگی و اخلاقی، حفظ حضور انسان در فرآیند تولید تصویر، مسئولیتپذیری برندها و افزایش آگاهی مخاطب، همگی میتوانند به حفظ تعادل کمک کنند.


مدلهای دیجیتال احتمالاً بخشی از آینده مُد خواهند بود، اما این به آن معنا نیست که هر شکلی از این آینده مطلوب است. آنچه امروز اهمیت دارد، دیدن این تغییر پیش از کامل شدن آن است. زیرا اگر دیر ببینیم، ممکن است در نهایت با جهانی مواجه شویم که در آن همه چیز کاملتر از همیشه است، اما چیزی اساسی در آن غایب است: انسان.
ایران و مدلهای دیجیتال و هوش مصنوعی فشن
در ایران، مسئله مدلهای دیجیتال صرفاً یک تحول تکنولوژیک نیست، بلکه بهدلیل خلأهای ساختاری و قانونی، میتواند به بحرانی چندلایه تبدیل شود. نخست آنکه فعالیت مدلهای زنده در ایران اساساً با محدودیتهای جدی و در بسیاری موارد در وضعیت غیررسمی یا غیرقانونی قرار دارد، و همین امر باعث شده که یک بازار واقعی اما پنهان شکل بگیرد؛ بازاری که تقاضای آن وجود دارد، اما امکان تنظیم و نظارت بر آن فراهم نیست. در چنین شرایطی، ورود مدلهای دیجیتال نهتنها بهعنوان یک جایگزین، بلکه بهعنوان یک مسیر «بیدردسرتر» برای دور زدن این محدودیتها دیده میشود، زیرا این مدلها انسان نیستند و بنابراین میتوانند از بسیاری از محدودیتهای قانونی و اجتماعی عبور کنند، بدون آنکه چارچوب مشخصی برای کنترل آنها وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، نبود نهادهای رسمی-چه دولتی و چه خصوصی-برای نظارت بر فعالیتهای مرتبط با مدلینگ، باعث میشود که حتی در صورت گسترش این پدیده، سازوکاری برای تعریف مسئولیت، مرزبندی اخلاقی یا مدیریت پیامدهای آن وجود نداشته باشد. این مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که در نظر بگیریم قوانین مرتبط با حوزه دیجیتال و هوش مصنوعی در ایران هنوز در مراحل ابتدایی یا عملاً غایب هستند، و در نتیجه، مدلهای دیجیتال در یک فضای تقریباً بدون قانون و بی رقیب رشد خواهند کرد. در چنین فضایی، نهتنها امکان سوءاستفاده افزایش مییابد، بلکه اساساً نمیتوان تعیین کرد چه کسی مسئول تصویر تولیدشده است، چه کسی مالک آن است، و چه مرزی برای استفاده از آن وجود دارد.
نبود قوانین مؤثر در زمینه کپیرایت و حقوق تصویر نیز این بحران را تشدید میکند، زیرا در عمل امکان استفاده از چهره یا بدن افراد-بدون رضایت آنها-در ساخت مدلهای دیجیتال وجود دارد. این یعنی مرز میان هویت واقعی و بازنمایی دیجیتال بهراحتی مخدوش میشود و فرد میتواند بدون آنکه حضور داشته باشد، به یک «مدل» تبدیل شود. چنین وضعیتی نهتنها از نظر حقوقی، بلکه از نظر اخلاقی نیز پیامدهای عمیقی دارد، زیرا بدن انسان به یک داده قابل استخراج و بازتولید تبدیل میشود، بدون آنکه خود فرد کنترلی بر آن داشته باشد.


در این میان، ممکن است این تصور شکل بگیرد که مدلهای دیجیتال، بهدلیل عدم حضور فیزیکی انسان، با برخی ملاحظات شرعی و اجتماعی سازگارتر هستند و حتی میتوانند مورد حمایت قرار گیرند. اما این نگاه، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است کارآمد به نظر برسد، در بلندمدت میتواند به نتایجی منجر شود که بهمراتب پیچیدهتر و کنترلناپذیرتر هستند. زیرا همانطور که پیشتر اشاره شد، این مدلها فاقد هویت انسانی واقعیاند و توسط اپراتورهایی کنترل میشوند که لزوماً شفاف نیستند، و همین امر میتواند به ایجاد شخصیتهایی منجر شود که در هر لحظه قابل تغییر، جابهجایی و بازتعریف هستند، بدون آنکه مسئولیت مشخصی داشته باشند.
در مقابل، حضور یک مدل انسانی-با تمام محدودیتها و چارچوبهایی که برای آن تعریف میشود-به معنای حضور یک فرد واقعی در فضای عمومی است؛ فردی که هویت دارد، قابل شناسایی است، و در یک بستر اجتماعی و فرهنگی مشخص معنا پیدا میکند. الگو شدن یک انسان واقعی، حتی اگر کامل نباشد، قابلدرکتر و قابلمقایسهتر است تا یک شخصیت دیجیتال که در پشت آن هیچ تجربه زیستهای وجود ندارد. از این منظر، بر خلاف نظری که نگارنده در 10 سال گذشته داشته و بر اساس قاعده دقع افسد به فاسد، شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای حذف یا نادیده گرفتن فعالیت مدلهای زنده، به سمت قانونیسازی و تنظیم آن حرکت شود، زیرا ممنوعیت کامل، صرفاً از رسمیت جلوگیری میکند، نه از خود پدیده.
در نهایت، باید توجه داشت که تقاضا برای استفاده از مدل در بازار ایران وجود دارد و این تقاضا، مستقل از چارچوبهای قانونی، مسیر خود را پیدا میکند. اگر این تقاضا در یک فضای رسمی و قابلنظارت پاسخ داده نشود، به سمت گزینههایی حرکت خواهد کرد که محدودیت کمتری دارند-و در حال حاضر، مدلهای دیجیتال دقیقاً چنین گزینهای هستند. اما این مسیر، بهجای حل مسئله، آن را به سطحی پیچیدهتر منتقل میکند؛ جایی که نهتنها با چالشهای فرهنگی و ادراکی مواجهیم، بلکه با خلأهای حقوقی، بحرانهای هویتی و امکان سوءاستفاده گسترده نیز روبهرو خواهیم شد. به همین دلیل، مواجهه با این پدیده در ایران، نیازمند نگاهی دقیقتر و تصمیمگیریهایی است که نه صرفاً بر اساس حذف، بلکه بر اساس مدیریت و درک عمیق پیامدها شکل گرفته باشند.
|
نویسنده: شریف رضویشریف رضوی هستم، کارآفرین، مدیر و پژوهشگر فشن و صنایع خلاق در ایران. مدیر اجرایی شورای مُد ایران ، دبیر هفته مُد تهران و مدیر و موسس مرکز نوآوری مُدارا. در صورت تمایل به آشنایی بیشتر می توانید علاوه بر صفحه اصلی سایت به آدرس شبکه های اجتماعی من در لینکدین و اینستاگرام مراجعه کنید. بازنشر و استفاده از این مطلب با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است. |



