
ایجاد سیستم مُد بومی در ایران؛ از هویت تا قدرت نرم
30 بهمن, 1404
نقش نهادهای حکمرانی در سیستمهای مُد و اقتصاد فرهنگی
6 اسفند, 1404نگاهی تحلیلی به کالای مد بهعنوان محصول صنعت مد در چارچوب صنایع خلاق
مقدمه: مسئلهای بنیادین که اغلب نادیده گرفته میشود
در سالهای اخیر، واژه «مد» به یکی از پرکاربردترین مفاهیم در میان تولیدکنندگان پوشاک، طراحان لباس، فعالان بازار و حتی مصرفکنندگان تبدیل شده است. بسیاری از تولیدکنندگان پوشاک، آگاهانه یا ناآگاهانه، محصولات خود را «کالای مد» مینامند؛ صرفاً به این دلیل که ظاهر محصول بهروز است، رنگ و فرم آن مطابق ترندهای جهانی انتخاب شده یا در ویترین فروشگاه جلوهای زیبا دارد. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا هر لباسی که زیبا، شیک یا ترندی است، الزاماً کالای مد محسوب میشود؟
این پرسش، صرفاً یک بحث نظری یا دانشگاهی نیست. ناتوانی در تشخیص تفاوت میان «کالای مد» و «پوشاک کاربردی» یکی از دلایل اصلی شکست بسیاری از تلاشها در حوزه طراحی، قیمتگذاری، برندسازی و حتی بازاریابی در صنعت پوشاک است. تولیدکنندهای که تصور میکند کالای مد تولید میکند، اما با منطق پوشاک کاربردی تصمیم میگیرد، معمولاً با بازار سرد، مصرفکننده مردد و حاشیه سود محدود مواجه میشود. در مقابل، تولیدکنندهای که پوشاک کاربردی تولید میکند اما انتظار رفتار بازار کالای مد را دارد، به همان اندازه دچار سوءبرداشت میشود.
نکتهی کلیدی این است که پیش از آنکه بپرسیم چگونه تولید کنیم، باید بدانیم چه چیزی تولید میکنیم. این مقاله با همین مسئله آغاز میشود: ضرورت شناخت دقیق «کالای مد» برای دستاندرکاران مد و تولیدکنندگان پوشاک. هدف این نوشتار، ارائهی تعریفی روشن، تحلیلی و ساختاری از کالای مد، تشریح ویژگیهای آن و قرار دادن این مفهوم در بستر صنعت مد بهعنوان بخشی از صنایع خلاق است.

صنعت مد: فراتر از تولید پوشاک
برای درک مفهوم کالای مد، ابتدا باید از سطح محصول فاصله بگیریم و به صنعتی نگاه کنیم که این کالا در دل آن شکل میگیرد. صنعت مد را نمیتوان صرفاً بهعنوان شاخهای از صنعت پوشاک یا نساجی تعریف کرد. چنین نگاهی، صنعت مد را به فرآیندهای فنی تولید، دوخت و توزیع تقلیل میدهد و مهمترین مؤلفهی آن را نادیده میگیرد: خلق معنا.
صنعت مد، بهعنوان بخشی از صنایع خلاق، صنعتی است که در آن ارزش اقتصادی از دل ارزشهای ناملموس زاده میشود؛ ارزشهایی مانند هویت، تمایز، تعلق، روایت و زمانمندی. در این صنعت، محصول نهایی تنها یک شیء فیزیکی نیست، بلکه حامل پیامی فرهنگی و اجتماعی است. به همین دلیل است که در صنعت مد، طراحی، تصویر، روایت برند و جایگاه نمادین، نقشی بهمراتب مهمتر از صرفِ کیفیت فنی یا دوام محصول ایفا میکنند.
در مقابل، صنعت تولید پوشاک با منطقی کاملاً متفاوت عمل میکند. هدف اصلی در این صنعت، پاسخ به یک نیاز مشخص و قابل اندازهگیری است: پوشاندن بدن، محافظت، راحتی، دوام و قیمت مناسب. در اینجا، موفقیت محصول عمدتاً بر اساس کارایی، کیفیت مواد اولیه و بهینهسازی هزینهها سنجیده میشود. ارزش اقتصادی محصول، عمدتاً از دل فرآیند تولید فیزیکی بیرون میآید.
این تمایز بنیادین، نقطهی آغاز فهم کالای مد است. کالای مد، محصول صنعتی است که منطق آن «معنامحور» است، نه «کاربردمحور». تا زمانی که این تفاوت درک نشود، هرگونه تلاش برای تعریف یا تولید کالای مد، ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
کالای مد چیست؟ یک تعریف مرکزی
کالای مد را میتوان اینگونه تعریف کرد:
کالای مد محصولی است که ارزش اصلی آن نه در کارکرد فیزیکی، بلکه در «مد بودن» آن نهفته است؛ یعنی در معنا، زمانمندی، جایگاه نمادین و هویتی که برای مصرفکننده ایجاد میکند.
این تعریف، عمداً بر چند نکته تأکید میکند. نخست آنکه کالای مد، الزاماً فاقد کارکرد نیست؛ اما کارکرد، عنصر تعیینکنندهی ارزش آن نیست. دوم آنکه «مد بودن» یک ویژگی ظاهری یا تزئینی نیست، بلکه کیفیتی ساختاری است که به رابطهی میان محصول، زمان و مصرفکننده اشاره دارد. کالای مد، همواره به اکنون تعلق دارد و بهطور همزمان، از آیندهی دمُده شدن خود آگاه است.
لباس، کیف، کفش، جواهرات و اکسسوری، تنها قالبهای فیزیکی کالای مد هستند. آنچه این اشیاء را به کالای مد تبدیل میکند، نه جنس پارچه است و نه تکنیک دوخت، بلکه شبکهای از معنا، تصویر، روایت و جایگاه اجتماعی است که پیرامون آن شکل میگیرد. به بیان دیگر، کالای مد پیش از آنکه در کارگاه یا کارخانه تولید شود، در سطح مفهومی و فرهنگی ساخته میشود.
کالای مد بهعنوان محصول صنایع خلاق
قرار دادن کالای مد در چارچوب صنایع خلاق، به فهم دقیقتر آن کمک میکند. صنایع خلاق، صنایعی هستند که در آنها خلاقیت انسانی، سرمایهی فکری و تولید معنا، منبع اصلی ارزش اقتصادی محسوب میشود. در این صنایع، برخلاف صنایع تولیدی کلاسیک، افزایش ارزش الزاماً با افزایش مواد اولیه یا زمان تولید رابطهی مستقیم ندارد.
کالای مد، نمونهی بارز چنین منطقی است. قیمت یک کیف یا لباس مد، اغلب هیچ تناسب مستقیمی با هزینهی تولید آن ندارد. آنچه این فاصله را توجیه میکند، ارزشهای ناملموسی است که صنعت مد خلق میکند: اعتبار برند، جایگاه فرهنگی، روایت طراحی و پیوند با جریانهای زیباییشناختی زمانه.
برای تولیدکنندگان پوشاک، درک این نکته حیاتی است. اگر کالایی با منطق صنایع خلاق تولید میشود، اما با معیارهای صنعت تولید ارزیابی و مدیریت میشود، نتیجه چیزی جز سردرگمی ساختاری نخواهد بود. کالای مد را نمیتوان صرفاً با افزایش کیفیت پارچه یا دقت دوخت بهوجود آورد؛ همانطور که نمیتوان با کاهش هزینههای تولید، آن را رقابتیتر کرد.
ویژگیهای بنیادین کالای مد
1- ارزش افزودهی ناملموس: هستهی اصلی کالای مد
نخستین و بنیادیترین ویژگی کالای مد، برخورداری از ارزش افزودهی ناملموس است. این ارزش، نه در شیء فیزیکی، بلکه در معنایی نهفته است که کالا با خود حمل میکند. مصرفکنندهی کالای مد، بیش از آنکه یک لباس یا کیف بخرد، در حال خرید یک موقعیت نمادین است؛ موقعیتی که به او امکان میدهد خود را به شیوهای خاص در جامعه بازنمایی کند.
این ارزش ناملموس، از منابع مختلفی تغذیه میشود: نام طراح، روایت برند، ارتباط با یک جریان فرهنگی خاص، یا حتی تعلق به یک فصل یا دورهی زمانی مشخص. به همین دلیل است که دو محصول با کیفیت فیزیکی مشابه، میتوانند قیمتهایی کاملاً متفاوت داشته باشند. آنچه این تفاوت را ایجاد میکند، نه ماده، بلکه معناست.
برای تولیدکنندگان پوشاک، نادیده گرفتن این لایهی ناملموس، به معنای ناتوانی در ورود واقعی به صنعت مد است. کالای مد بدون معنا، صرفاً پوشاکی است که تلاش میکند شبیه مد باشد.
2- خرید به دلیل «مد بودن»، نه نیاز
ویژگی دوم کالای مد، انگیزهی خرید آن است. مصرفکنندهی کالای مد، آن را به دلیل رفع یک نیاز کاربردی خریداری نمیکند. او بهخوبی میداند که گزینههای ارزانتر، راحتتر یا بادوامتری نیز وجود دارد. آنچه او را به خرید وادار میکند، «مد بودن» کالا است؛ یعنی پیوند آن با زمان، جریان و معنا.
در اینجا، مصرف به کنشی فرهنگی تبدیل میشود. خرید کالای مد، نوعی مشارکت در یک زبان مشترک است؛ زبانی که از طریق آن، فرد جایگاه خود را تعریف میکند. این ویژگی، یکی از تفاوتهای اساسی کالای مد با پوشاک کاربردی است؛ پوشاکی که در آن، تصمیم خرید عمدتاً عقلانی و نیازمحور است.
3- آگاهی از دمُده شدن: ناپایداری بهعنوان بخشی از ارزش
یکی از ویژگیهای متمایز و در عین حال سوءفهمشدهی کالای مد، رابطهی آن با زمان است. برخلاف پوشاک کاربردی که هدف آن ماندگاری و استفادهی طولانیمدت است، کالای مد ذاتاً موقتی است. نکتهی مهم اینجاست که این موقتی بودن نه یک ضعف، بلکه یکی از ارکان اصلی ارزش آن محسوب میشود.
مصرفکنندهی کالای مد، معمولاً بهخوبی میداند که کالایی که امروز خریداری میکند، در آیندهای نهچندان دور «دمُده» خواهد شد. با این حال، این آگاهی نهتنها مانع خرید نمیشود، بلکه در بسیاری از موارد، انگیزهی خرید را تقویت میکند. کالای مد، به اکنون تعلق دارد؛ به لحظهای خاص در جریان زمان. ارزش آن، در همزمانی با یک دوره، یک فصل، یا یک حالوهوای فرهنگی مشخص شکل میگیرد.
این ویژگی، تفاوتی بنیادین میان کالای مد و سایر کالاها ایجاد میکند. در بسیاری از صنایع، دمُده شدن به معنای شکست محصول است؛ اما در صنعت مد، دمُده شدن بخشی از چرخهی طبیعی حیات کالا است. کالای مد، برای ماندن ساخته نمیشود؛ برای تجربه شدن ساخته میشود. این تجربه، محدود به زمان است و همین محدودیت، بخشی از جذابیت آن را میسازد.
برای تولیدکنندگان پوشاک، درک این منطق بسیار حیاتی است. تلاش برای «ماندگار کردن» کالای مد، یا طراحی آن بهگونهای که همیشه قابل استفاده باشد، اغلب به از دست رفتن ویژگیهای مد بودن منجر میشود. در چنین شرایطی، محصول نه کاملاً کالای مد است و نه پوشاک کاربردی؛ بلکه در منطقهای خاکستری و نامشخص قرار میگیرد.
4- نقش سازنده: وقتی نام، بخشی از کالا میشود
در کالای مد، سازنده ــ اعم از طراح، برند یا خانهی مد ــ نقشی تعیینکننده در ارزش و قیمت محصول دارد. این ویژگی، یکی از تفاوتهای آشکار کالای مد با کالاهای صنعتی است. در بسیاری از صنایع تولیدی، مصرفکننده اهمیتی به نام سازنده نمیدهد؛ آنچه اهمیت دارد، عملکرد و قیمت است. اما در کالای مد، نام سازنده بخشی جداییناپذیر از خود کالا است.
وقتی مصرفکننده کالای مدی را خریداری میکند، در واقع تنها یک شیء فیزیکی نمیخرد؛ بلکه به شبکهای از معنا، اعتبار و روایت دسترسی پیدا میکند که حول نام سازنده شکل گرفته است. نام طراح یا برند، تضمینکنندهی یک زبان زیباییشناختی خاص، یک جایگاه فرهنگی و یک نگاه مشخص به جهان است. به همین دلیل است که دو کالای ظاهراً مشابه، صرفاً به دلیل تفاوت در سازنده، میتوانند ارزش اقتصادی کاملاً متفاوتی داشته باشند.
این نقش سازنده، تأثیر مستقیمی بر قیمتگذاری کالای مد دارد. قیمت، در اینجا نه بازتاب هزینهی تولید، بلکه بازتاب جایگاه سازنده در میدان مد است. برای تولیدکنندگان پوشاکی که قصد ورود به حوزهی کالای مد را دارند، این نکته بسیار تعیینکننده است: بدون ساختن نام، روایت و هویت، انتظار رفتار قیمتی کالای مد، انتظاری نادرست است.
5- کاربرد: حضوری ضروری اما حاشیهای
یکی از چالشبرانگیزترین جنبههای فهم کالای مد، نسبت آن با کاربرد است. برخلاف تصور رایج، کالای مد الزاماً غیرکاربردی نیست. لباس، کفش یا کیف مد، همچنان باید قابل استفاده باشد؛ اما کاربرد، عنصر تعیینکنندهی ارزش آن نیست. در کالای مد، کاربرد به حاشیه رانده میشود، نه حذف.
این جابهجایی اولویتها، پیامدهای مهمی دارد. در بسیاری از موارد، مصرفکنندهی کالای مد، آگاهانه از راحتی، دوام یا کارایی صرفنظر میکند تا به معنای مورد نظر دست یابد. کفشی که چندان راحت نیست، لباسی که آزادی حرکت را محدود میکند یا کیفی که فضای کمی دارد، همگی میتوانند کالای مد محسوب شوند؛ به شرط آنکه معنا، تصویر و جایگاه نمادین مورد انتظار را فراهم کنند.
برای تولیدکنندگان پوشاک، این نکته اغلب دشوار است. منطق تولید صنعتی، همواره بر بهینهسازی کاربرد تأکید دارد. اما در کالای مد، تأکید بیش از حد بر کاربرد، میتواند به تضعیف ویژگیهای مد بودن منجر شود. این به معنای نادیده گرفتن کامل کاربرد نیست، بلکه به معنای بازتعریف نقش آن در ساختار ارزش کالا است.
6- دامنهی کالای مد: فراتر از لباس
اگرچه لباس، شناختهشدهترین نمود کالای مد است، اما کالای مد به هیچوجه به پوشاک محدود نمیشود. کیف، کفش، جواهرات و انواع اکسسوری، همگی میتوانند حامل منطق کالای مد باشند. آنچه این دستههای متنوع را به هم پیوند میدهد، نه شکل فیزیکی، بلکه منطق معنامحور تولید آنها است.
در تمامی این موارد، کالای مد زمانی شکل میگیرد که شیء فیزیکی، فراتر از کارکرد خود عمل کند و به رسانهای برای بیان هویت، تمایز و تعلق تبدیل شود. یک جفت کفش یا یک گردنبند، زمانی کالای مد محسوب میشود که مصرفکننده آن را نه صرفاً به دلیل نیاز، بلکه به دلیل جایگاهی که برای او میسازد، انتخاب کند.
این نگاه، به تولیدکنندگان کمک میکند تا دامنهی فعالیت خود را بازتعریف کنند. مسئله این نیست که چه چیزی تولید میشود، بلکه این است که چگونه معنا در آن تولید میشود.
7- کالای مد در برابر پوشاک کاربردی: یک مقایسهی ساختاری
برای روشنتر شدن تمایز، میتوان کالای مد و پوشاک کاربردی را در چند محور اساسی مقایسه کرد. پوشاک کاربردی با هدف پاسخ به نیازهای مشخص و پایدار طراحی میشود؛ در حالی که کالای مد با هدف حضور در یک لحظهی خاص فرهنگی شکل میگیرد. در پوشاک کاربردی، قیمت تابعی از هزینهی تولید و کیفیت مواد است؛ اما در کالای مد، قیمت بازتابی از معنا، جایگاه و نام سازنده است.
در پوشاک کاربردی، مصرفکننده به دنبال دوام و کارایی است؛ در حالی که در کالای مد، مصرفکننده به دنبال تجربه، تمایز و بیان خود است. این تفاوتها نشان میدهد که این دو نوع کالا، نه در امتداد یک طیف، بلکه در دو منطق متفاوت قرار دارند. یکی بهتر از دیگری نیست؛ اما هر کدام، منطق خاص خود را میطلبد.
8- چرا این تمایز برای تولیدکنندگان حیاتی است؟
برای تولیدکنندگان پوشاک، ندانستن این تمایز میتواند پیامدهای جدی داشته باشد. تولیدکنندهای که کالای مد تولید میکند اما با منطق پوشاک کاربردی تصمیم میگیرد، معمولاً در قیمتگذاری، بازاریابی و ارتباط با مخاطب دچار مشکل میشود. از سوی دیگر، تولیدکنندهای که پوشاک کاربردی تولید میکند اما انتظار رفتار بازار کالای مد را دارد، با ناامیدی و سردرگمی مواجه خواهد شد.
مسئله، انتخاب درست است. انتخاب میان دو منطق متفاوت، که هر کدام ابزارها، مهارتها و انتظارات خاص خود را دارند. کالای مد، نیازمند فهم عمیق از معنا، زمان، روایت و فرهنگ است. بدون این فهم، تولید هرچقدر هم باکیفیت باشد، در بهترین حالت پوشاکی خوب خواهد بود، نه کالای مد.
9- جمعبندی: کالای مد، کالای معناست
در نهایت، میتوان گفت کالای مد پیش از آنکه دوخته، ساخته یا مونتاژ شود، تعریف میشود. تعریف آن، در سطح معنا، روایت و جایگاه شکل میگیرد. تا زمانی که کالایی حامل معنا نباشد، حتی اگر زیبا، باکیفیت و بهروز باشد، کالای مد محسوب نمیشود.
برای دستاندرکاران مد و تولیدکنندگان پوشاک، این آگاهی نقطهی آغاز است. دانستن اینکه چه چیزی تولید میکنیم، پیششرط دانستن این است که چگونه تولید کنیم. کالای مد، کالای معناست؛ و معنا، مهمترین مادهی اولیهی صنعت مد است.
مقایسهی فرایند تولید کالای مد و فرایند تولید پوشاک کاربردی
یکی از مهمترین دلایل سردرگمی در صنعت پوشاک، این تصور نادرست است که تفاوت کالای مد و پوشاک کاربردی صرفاً در «طراحی نهایی» یا «ظاهر محصول» خلاصه میشود. در حالی که این تفاوت، از اولین مرحلهی شکلگیری ایده آغاز میشود و تا نحوهی عرضه، مصرف و حتی خروج کالا از بازار ادامه دارد.
۱. نقطهی آغاز فرایند تولید
فرایند تولید پوشاک کاربردی معمولاً با یک مسئلهی روشن شروع میشود:
نیاز بازار به یک لباس مشخص با کارکرد مشخص (لباس کار، لباس روزمره، لباس راحتی، لباس مدرسه و…).
در مقابل، فرایند تولید کالای مد با «نیاز» آغاز نمیشود، بلکه با ایده، مفهوم و خوانش زمانه شروع میشود. طراح یا برند ابتدا به این پرسش پاسخ میدهد:
«الان چه معنا، تصویر یا حالوهوایی باید ساخته شود؟»
اینجا، زمان، فرهنگ، جریانهای اجتماعی، رسانه، و حتی سیاست بدن نقش بازی میکنند.
۲. نقش طراحی در فرایند
در پوشاک کاربردی، طراحی یک مرحلهی اجرایی است؛ هدف آن حل مسئله است: راحتی، تناسب، صرفهی اقتصادی، استانداردسازی. اما در کالای مد، طراحی هستهی اصلی فرایند است. طراحی نه برای حل مسئله، بلکه برای تولید معنا و تمایز انجام میشود. به همین دلیل است که در کالای مد:
- طراحی قابل جایگزینی نیست
- حذف یا تضعیف طراح، کل پروژه را بیمعنا میکند
۳. تصمیمگیری دربارهی متریال و ساخت
در پوشاک کاربردی:
- متریال بر اساس دوام، قیمت، دسترسی و استاندارد انتخاب میشود
- ساخت به سمت تکرارپذیری و مقیاسپذیری میرود
در کالای مد:
- متریال بخشی از روایت است
- انتخاب پارچه، بافت، رنگ و حتی نقصها میتواند آگاهانه و مفهومی باشد
- تولید لزوماً بهینه یا صنعتی نیست؛ گاهی عمداً محدود، خاص یا غیر اقتصادی است
۴. منطق قیمتگذاری
در پوشاک کاربردی، قیمتگذاری بر اساس:
هزینه + سود + رقابت بازار
اما در کالای مد، قیمتگذاری بر اساس:
معنا + جایگاه برند + اعتبار سازنده + کمیابی + روایت
به همین دلیل است که تلاش برای «قیمت رقابتی» در کالای مد، اغلب به تخریب هویت آن منجر میشود.
۵. عرضه و ارتباط با بازار
پوشاک کاربردی، به بازار «عرضه» میشود. کالای مد، به بازار «معرفی» میشود. در کالای مد:
- روایت، محتوا، تصویر و رسانه بخشی از فرایند تولید هستند
- ویترین، کمپین، شو و حتی سکوت رسانهای میتواند استراتژیک باشد
۶. پایان چرخهی عمر کالا
پوشاک کاربردی تا زمانی که فرسوده شود یا کارایی خود را از دست بدهد، مصرف میشود. کالای مد، زمانی از چرخه خارج میشود که:
- معنا یا زمان آن به پایان برسد
نه لزوماً کارایی فیزیکی آن.
خلاصهی اجرایی
مسئلهی اصلی:
بخش بزرگی از مشکلات صنعت مد (و شکست برندها) ناشی از این است که کالای مد با منطق پوشاک کاربردی تولید و مدیریت میشود.
نکات کلیدی:
- کالای مد ≠ لباس شیک
- کالای مد محصول صنایع خلاق است، نه صرفاً صنعت تولید
- ارزش کالای مد، عمدتاً ناملموس است
- طراحی در کالای مد، هستهی تولید است، نه یک مرحله
- قیمت در کالای مد، تابع معنا و جایگاه است، نه هزینه
- دمُده شدن، بخشی از منطق ارزش کالای مد است
پیامد برای تولیدکنندگان:
- اگر کالای مد تولید میکنید، باید:
- روی معنا، روایت، طراح و برند سرمایهگذاری کنید
- اگر پوشاک کاربردی تولید میکنید:
- انتظار رفتار بازار کالای مد را نداشته باشید
تصمیم استراتژیک:
قبل از هر تصمیم تولیدی، به این سؤال پاسخ دهید:
«ما کالای مد تولید میکنیم یا پوشاک کاربردی؟»
| محور مقایسه | کالای مد | پوشاک کاربردی |
| منطق صنعت | صنایع خلاق | صنعت تولید |
| نقطه آغاز | ایده، معنا، زمانه | نیاز مشخص بازار |
| نقش طراحی | هستهی تولید | ابزار حل مسئله |
| ارزش اصلی | ناملموس (هویت، تمایز، معنا) | کارکرد و دوام |
| نقش سازنده | تعیینکنندهی ارزش | اغلب حاشیهای |
| قیمتگذاری | مبتنی بر معنا و جایگاه | مبتنی بر هزینه |
| رابطه با زمان | موقتی و آگاه از دمُدگی | پایدار و بلندمدت |
| کاربرد | حاشیهای | مرکزی |
| تولید | گاه محدود و غیر بهینه | مقیاسپذیر و استاندارد |
| بازاریابی | روایتمحور و فرهنگی | اطلاعرسانیمحور |
| شکست محصول | از دست رفتن معنا | نقص کارایی |
| مثال | کالکشن فصلی، لباس طراح | لباس کار، لباس روزمره |
|
نویسنده: شریف رضویشریف رضوی هستم، کارآفرین، مدیر و پژوهشگر فشن و صنایع خلاق در ایران. مدیر اجرایی شورای مُد ایران ، دبیر هفته مُد تهران و مدیر و موسس مرکز نوآوری مُدارا. در صورت تمایل به آشنایی بیشتر می توانید علاوه بر صفحه اصلی سایت به آدرس شبکه های اجتماعی من در لینکدین و اینستاگرام مراجعه کنید. بازنشر و استفاده از این مطلب با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است. |



